+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی خوابگرد
2 چشم انداز
3 ورای جهان
4 غروب
5 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
6 ترانه ی میدان کوچک
7 کارد
8 ترانه ی ماه، ماه
9 ترانه ی آب دریا
10 در مدرسه

 » بیشتر بخوانید...
 آسمان بالای زلفت سایبان انداخته
 عاشقی بر من پریشانت کنم نیکو شنو *
 نمی گفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو
 طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته
 دلبری و بی دلی اسرار ماست
 هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
 راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ای
 مه طلعتی و شهره قبایی بدیده ای

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

-اگر من ابر شوم؟

- من چشم می شوم

-اگر من گیسوی سری باشم؟

- من بوسه می شوم

- اگر من زباله شوم؟

-من مگس می شوم

- و اگر من ماهی شوم؟

- من چاقو می شوم

-چرا مرا آزار می دهی؟ چرا؟

اگر مرا دوست داری چرا آن چیزی نمی شوی که من می خواهم؟

اگر من ماهی شوم تو بهتر است موجی شوی

یا خزه ای دریایی و یا حتی ماه تمام در آسمان چرا چاقو؟

چرا نمی خواهی به من عشق بورزی؟

چرا می خواهی مرا از رفتن باز داری؟

مرا که تنها در حال حرکت تو را دوست خواهم داشت...

می چرخم... با همه چیز با ذره ذره جهان دور تو می چرخم

اما با تو گرگم به هوا بازی نمی کنم

چون تو از گرفتن من شاد می شوی

- من اگر مورچه ای شوم؟

- من خاک میشوم

- و اگرخاک شوم؟

- من آب می شوم

- و اگر من ماهی شوم؟

- من چاقو می شوم

چاقویی که چهار بهار گذشته تیز شده...

- مرا به آب برسان و غرغم کن

مرا در آب برهنه رها کن

تصور کرده ای که از خون می هراسم؟

می دانم که با تو چه باید کرد، فکر می کنی نمی دانم؟

حال خواهی دید...

تبری بیاور و پاهایم را قطع کن

از نگاهم دور شو...

لعنت بر تو و عشقت باد ، من تو را تحقیر می کنم

ای کاش غرق می شدی یا کاش هرگز نمی دیدمت

نفرین بر تو که می خواهی مرا به اسارت در آوری...

- اگر اینگونه می خواهی باشد خدا نگهدارت

تقصیر من نیست، خیلی ها مرا دوست خواهند داشت

و عاشقان بیشمار به من عشق خواهند ورزید...

- کجا می روی؟ صبر کن!

- مگر خودت نخواستی که بروم؟

-نه نباید بگریزی، صبر کن!

چه می گویی اگر دانه ای شوم؟

- من شلاق می شوم...

- و اگر من کیسه خاویاری؟

- من باز هم شلاق می شوم و تو را با سیم گیتار می زنم...

نزن! لطفا" مرا نزن!

من به ماهی بدل می شوم

و تو تنها به آردی که دست به دست می گردی

آردی که فقط بلد است پف کند...

- من تمام شب خواهم گریست و تو را در اشکهایم غرق خواهم کرد

- من هنوز می توانم بگریزم...

- بگریز،اگر می توانی

- من در برابر اشکهایت،از خود دفاع می کنم

- دفاع کن، اگر می توانی

- صبر کن همه چیز بازی است... مگر نه؟

- آری ما تنها داشتیم بازی می کردیم

بیا نقشهایمان را عوض کنیم حالا من جای تو بازی می کنم و تو جای من...

و هر کس نقش خود را نپذیرد به بهای جانش تمام می شود...

بیا من تو می شوم و تو من...

ما همه چیز را ویران خواهیم کرد، هر سقف و کاشانه ای را... هر جا که از عشق سخن برانند

دیگر نمی خواهیم بازی کنیم

ما مرگ کارگردان را می خواهیم...

من در این برج زندانیم و مردم نمی دانند که کارگردان نمایش

مدتها پیش ، صحنه را ترک کرده و دیگر نمایشی در کار نیست

من اسارت را زندگی می کنم و آنها فکر می کنند که این بازی است

و تماشاگران هشیار تر از آنند که این حقیقت را در نیابند

و می فهمند که نمی توانند یکدیگر را دوست داشته باشند

و هرگز دوست نداشته اند ...

رومئو باید پرنده می شد و ژولیت سنگ ، رومئو باید یک دانه نمک می شد و ژولیت نقشه راه...

مگر به حال تماشگران فرقی می کرد؟

اما پرنده نمی تواند گربه شود، و سنگ نمی تواند موج باشد

رومئو و ژولیت هرگز به چیز دیگری بدل نمی شوند مگر به مرگ یکدیگر...

- چه وحشتناک است گم شدن در تالار نمایشی که راه خروج ندارد...

یکی از این همه در باید باز شود...

کاش کمکم می کردی تا لباس نمایش را در آورم کاش مرا از این صحنه بیرون می بردی

یکی از این همه در باید من و تو را از اینجا بیرون ببرد

- بگو چه می شدا گر من دیوانه وار عاشق سوسماری می شدم؟

- آن وقت عاشقی را یاد می گرفتی!

- و اگر آن وقت عاشق تو می شدم؟

- دست کم عاشقی را یاد گرفته بودی!

تماشاگران می گویند: شاعر این شعر زیر سم اسبان وحشی کشته شده!

- اما چرا ؟ این شعر که خیلی سرگرم کننده بود

- آری ، اما شبیه زندگی بود

و این گناه نا بخشودنی شاعر است...


برگردان: چیستا یثربی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *