+ - x
 » از همین شاعر
1 قصیده ی کبوتران تاریک
2 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
3 کمانداران
4 ترانه ی آب دریا
5 قصیده ی اشکها
6 ترانه ی کوچک سه رودبار
7 در مدرسه
8 آی!
9 ترانه ی میدان کوچک
10 بدرود

 » بیشتر بخوانید...
 در میان عاشقان عاقل مبا
 اگر شد سود و سرمایه چه غمگینی چو من هستم
 اگر یار مرا از من برآری
 گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
 کوچ
 آینه ام من آینه ام من تا که بدیدم روی چو ماهش
 تا به شب ای عارف شیرین نوا
 یار نخواهم که بود بدخو و غمخوار و ترش
 در چمن آیید و بربندید دید
 مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

پهناب گوادل کویر
از زیتون زاران و نارنجستا نها می گذرد.
رودبارهای دوگانه ی غرناطه
از برف به گندم فرود می آید.

دریغا عشق
که شد و باز نیامد!

پهناب گوادل کویر
ریشی لعلگونه دارد،
رودباران غرناطه
یکی می گرید
یکی خون می فشاند.
دریغا عشق
که برباد شد!
از برای زورق های بادبانی
سه ویل ١٨ را معبری هست؛
بر آب غرناطه اما
تنها آه است
که پارو می کشد.

دریغا عشق
که شد و باز نیامد!

گوادل کویر،
برج بلند و
باد
در نارنجستان ها.
خنیل و دارو
برج های کوچک و
مرده گانی
بر پهنه ی آبگیرها.

دریغا عشق
که بر باد شد!

که خواهد گفت که آب
می برد تالاب تشی از فریادها را؟

دریغا عشق
که شد و باز نیامد!

بهار نارنج را و زیتون را

آندلس، به دریاهایت ببر!
دریغا عشق
که بر باد شد!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *