+ - x
 » از همین شاعر
1 خوآن بره وا
2 کارد
3 ترانه ی ماه، ماه
4 ترانه ی کوچک سه رودبار
5 خودکشی
6 نغمه
7 ترانه ی شرقی
8 قصیده ی کبوتران تاریک
9 آی!
10 جبریل قدسی

 » بیشتر بخوانید...
 در جنبش اندرآور زلف عبرفشان را
 سُهشی
 دست من گیر ای پسر خوش نیستم
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 تو هر چند صدری شه مجلسی
 خواهی ز جنون بویی ببری
 رهید جان دوم از خودی و از هستی
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 روزی برای دیدنت
 ای آنکه به گهوارهء تن جان من استی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دریا خندید
در دور دست،
دندان هایش کف و
لب هایش آسمان.

- تو چه می فروشی
دختر غمگین سینه عریان؟

- من آب دریاها را
می فروشم، آقا.

- پسر سیاه، قاتی خونت
چی داری؟

- آب دریاها را
دارم، آقا.

- این اشکهای شور
از کجا می آید، مادر؟

- آب دریاها را من
گریه می کنم، آقا.

- دل من و این تلخی بی نهایت
سرچشمه اش کجاست؟

- آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،

دندان هایش کف و
لبهایش آسمان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *