+ - x
 » از همین شاعر
1 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
2 خوآن بره وا
3 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
4 خودکشی
5 نغمه
6 کمانداران
7 قصیده ی کبوتران تاریک
8 آی!
9 چشم انداز
10 در مدرسه

 » بیشتر بخوانید...
 کابل
 حسودان را ز غم آزاد کردم
 باده ده، ای ساقی هر متقی
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 سوی عدم اگرچه ز جور تو پر زدم
 آن خوب را طلب کن اندر میان حوران
 امروز روز قتل بسر ميرسد مرا
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
 سر نهاده بر قدم های بت چین نیستی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دریا خندید
در دور دست،
دندان هایش کف و
لب هایش آسمان.

- تو چه می فروشی
دختر غمگین سینه عریان؟

- من آب دریاها را
می فروشم، آقا.

- پسر سیاه، قاتی خونت
چی داری؟

- آب دریاها را
دارم، آقا.

- این اشکهای شور
از کجا می آید، مادر؟

- آب دریاها را من
گریه می کنم، آقا.

- دل من و این تلخی بی نهایت
سرچشمه اش کجاست؟

- آب دریاها
سخت تلخ است، آقا.

دریا خندید
در دوردست،

دندان هایش کف و
لبهایش آسمان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *