+ - x
 » از همین شاعر
1 آی!
2 چشم انداز
3 سبدها
4 قصیده ی اشکها
5 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
6 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
7 خوآن بره وا
8 بدرود
9 خودکشی
10 قصیده ی کبوتران تاریک

 » بیشتر بخوانید...
 هر سبزه که برکنار جوئی رسته است
 ربود عشق تو تسبیح و داد بیت و سرود
 به رسیدن وصالت بخدا تلاش دارم
 سفر کردم به هر شهری دویدم
 بباید عشق را ای دوست دردک
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 گم شدن در گم شدن دین منست
 بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
 غزلی برای کابل و این روز هایش...

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *