+ - x
 » از همین شاعر
1 ورای جهان
2 غزل بازار صبحگاهی
3 سبدها
4 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
5 ترانه ی کوچک سه رودبار
6 در مدرسه
7 آی!
8 نغمه ی خوابگرد
9 خودکشی
10 نغمه

 » بیشتر بخوانید...
 بنه ای سبز خنگ من فراز آسمان ها سم
 امشب گناهكار ترینم ای آسمان!
 ای جان تو جانم را از خویش خبر کرده
 بر پشت من از زمانه تو میاید
 نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
 دهانم را هرکه بوسیده است، از قدمت نام تو حیرت کرده است
 ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
 مقام شوق بی صدق و یقین نیست
 ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
 ساقی انصاف خوش لقایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *