+ - x
 » از همین شاعر
1 قصیده ی اشکها
2 غروب
3 بدرود
4 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
5 سبدها
6 جبریل قدسی
7 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
8 نغمه ی خوابگرد
9 ترانه ی شرقی
10 ترانه ی میدان کوچک

 » بیشتر بخوانید...
 در نهانخانه عشرت صنمی خوش دارم
 سی و دوم
 گر وسوسه ره دهی به گوشی
 برنشست آن شاه عشق و دام ظلمت بردرید
 دوست دارم که فقط در برت ای مه باشم
 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
 آن سفره بیار و در میان نه
 ای دلبر بی دلان صوفی
 لبی تا در لبانت می گذارم
 ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بندرگاه « الویرا »
برآنم که عبورت را ببینم
تا به نامت بشناسم
و به گریه بنشینم.

کدامین هلال خاکستر ساعت نُه
رخانت را چنین پریده رنگ کرده است؟
بذر شعله ورت را
چه کسی از سر برف ها برمی چیند؟
کدام دشنه ی کوتاه کاکتوس
بلور تو را به قتل می رساند؟

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا نگاهت را بنوشم
و به گریه بنشینم.
در بازارگاه، چه گونه آوازی
به کیفر من سر می دهی؟
چه قرنفل هذیانی
بر تاپوهای گندم!
چه دورم - آه - در کنار تو،
چه نزدیک، هنگامی که می روی!

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا ران هایت را بی خبر به برکشم
و به گریه بنشینم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *