+ - x
 » از همین شاعر
1 قصیده ی اشکها
2 ترانه ی ناسروده
3 خوآن بره وا
4 سبدها
5 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
6 ترانه ی کوچک سه رودبار
7 نغمه
8 خودکشی
9 ترانه ی شرقی
10 آی!

 » بیشتر بخوانید...
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
 می خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید
 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
 شرم و حيا به ديدۀ خورد و کلان نماند
 آه از عشق جمال حوریی
 در را كه محكم بر رویت می بندی
 قصه ی عشق
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بندرگاه « الویرا »
برآنم که عبورت را ببینم
تا به نامت بشناسم
و به گریه بنشینم.

کدامین هلال خاکستر ساعت نُه
رخانت را چنین پریده رنگ کرده است؟
بذر شعله ورت را
چه کسی از سر برف ها برمی چیند؟
کدام دشنه ی کوتاه کاکتوس
بلور تو را به قتل می رساند؟

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا نگاهت را بنوشم
و به گریه بنشینم.
در بازارگاه، چه گونه آوازی
به کیفر من سر می دهی؟
چه قرنفل هذیانی
بر تاپوهای گندم!
چه دورم - آه - در کنار تو،
چه نزدیک، هنگامی که می روی!

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا ران هایت را بی خبر به برکشم
و به گریه بنشینم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *