+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی خوابگرد
2 سبدها
3 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
4 چشم انداز
5 بدرود
6 قصیده ی اشکها
7 ترانه ی ناسروده
8 خوآن بره وا
9 ترانه ی کوچک سه رودبار
10 غروب

 » بیشتر بخوانید...
 گر چه بسی نشستم در نار تا به گردن
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 ز دل نقش جمالت در نشی یار
 شنیدی تو که خط آمد ز خاقان
 شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال
 رفتم تصدیع از جهان بردم
 هر شب که بود قاعده سفره نهادن
 همسر سرو قدت نی در نيستان نشکند
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما
 ای بی وفا جانی که او بر ذوالوفا عاشق نشد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بندرگاه « الویرا »
برآنم که عبورت را ببینم
تا به نامت بشناسم
و به گریه بنشینم.

کدامین هلال خاکستر ساعت نُه
رخانت را چنین پریده رنگ کرده است؟
بذر شعله ورت را
چه کسی از سر برف ها برمی چیند؟
کدام دشنه ی کوتاه کاکتوس
بلور تو را به قتل می رساند؟

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا نگاهت را بنوشم
و به گریه بنشینم.
در بازارگاه، چه گونه آوازی
به کیفر من سر می دهی؟
چه قرنفل هذیانی
بر تاپوهای گندم!
چه دورم - آه - در کنار تو،
چه نزدیک، هنگامی که می روی!

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا ران هایت را بی خبر به برکشم
و به گریه بنشینم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *