+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه
2 ترانه ی آب دریا
3 چشم انداز
4 ترانه ی شرقی
5 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
6 قصیده ی اشکها
7 قصیده ی کبوتران تاریک
8 ورای جهان
9 آی!
10 ترانه ی میدان کوچک

 » بیشتر بخوانید...
 چشم پرنور که مست نظر جانانست
 دلهای گریخته
 دی میان عاشقان ساقی و مطرب میر بود
 ببرد از من قرار و طاقت و هوش
 نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
 ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور
 پیش از تو
 زهی چشم مرا حاصل شده آیین خون ریزی
 در غیب پر این سو مپر ای طایر چالاک من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

از بندرگاه « الویرا »
برآنم که عبورت را ببینم
تا به نامت بشناسم
و به گریه بنشینم.

کدامین هلال خاکستر ساعت نُه
رخانت را چنین پریده رنگ کرده است؟
بذر شعله ورت را
چه کسی از سر برف ها برمی چیند؟
کدام دشنه ی کوتاه کاکتوس
بلور تو را به قتل می رساند؟

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا نگاهت را بنوشم
و به گریه بنشینم.
در بازارگاه، چه گونه آوازی
به کیفر من سر می دهی؟
چه قرنفل هذیانی
بر تاپوهای گندم!
چه دورم - آه - در کنار تو،
چه نزدیک، هنگامی که می روی!

از بندرگاه الویرا
عبور تو را می بینم
تا ران هایت را بی خبر به برکشم
و به گریه بنشینم.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *