+ - x
 » از همین شاعر
1 سبدها
2 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
3 چشم انداز
4 خودکشی
5 آی!
6 کمانداران
7 خوآن بره وا
8 جبریل قدسی
9 ورای جهان
10 نغمه

 » بیشتر بخوانید...
 خانه متروک
 ندارد پای عشق او دل بی دست و بی پایم
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 امروز مرده بین که چه سان زنده می شود
 دل از من برد و روی از من نهان کرد
 به وقت خواب بگیری مرا که هین برگو
 ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو
 شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین
 رخت مه را رخ و فرزین نهادست
 ترانه تاریک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

پهنه ی زیتون زار
همچون بادزنی
بسته می شود و می گشاید.
بر فراز زیتون زار
آسمانی فروریخته،
و بارانی تیره
از ستاره گان سرد.
بر لب رود
جگن و سایه روشن می لرزد.
هوای تیره چنبره می شود.
درختان زیتون
از فریاد
سنگین است،
و گله یی از
پرنده گان اسیر
دُم بسیار بلندشان را
در ظلمات می جنبانند.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *