+ - x
 » از همین شاعر
1 هوای خاکستری
2 در کنال لورِلی
3 کودک مردنی

 » بیشتر بخوانید...
 شوری فتاد در فلک ای مه چه شسته ای
 ساقه در بیهوایی
 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی حالت
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 نیستی پیشه کن از عالم پندار برآ
 هزار مرد به پای تو جان سپردند و....
 بستان قدح از دستم ای مست که من مستم
 وصال ما وصال اندر فراق است
 برای شما که عشق تان زندگیست

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

مادر، خسته ام، خوابم می آید
بگذار نزدیک قلبت بخوابم
باید قول بدهی دیگر گریه نمی کنی
چون اشکهایت
صورتم را می سوزانند.

اینجا سرد است و بیرون
طوفان غوغا میکند،
ولی در خوابهایم همه چیز زیبایند،
و زمانیکه چشمان خسته ام را می بندم
فرشته هایی را میبینم
که لبخند میزنند.

مادر، فرشته ای که کنارم ایستاده است را می بینی؟
گوش کن، این آوای دل انگیز را می شنوی؟
ببین، دو بال سفید و زیبا دارد،
که خدایمان به او داده است.

رنگهای سبز و زرد و سرخی که در هوا شناورند
گلهاییست که فرشته بر من می پاشد
مادر، آیا من هم بال میکشم
اکنون که زنده هستم؟
یا فقط بعد از مرگ بال خواهم داشت؟

رفتنی نیستم
چرا دستانم را می فشاری؟
چرا گونه ات را روی گونه ام می گذاری؟
گونه ی خیست مثل آتش سوزان است!
مادر، من برای همیشه از تو خواهم بود!
ولی نباید هیچگاه، آه بکشی
تو بگریی
من هم با تو می گریم.
آه، بسیار خسته ام! - باید چشم بر بندم -
مادر ببین، فرشته مرا می بوسد!

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *