+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر ...

 » بیشتر بخوانید...
 کم کمکی
 مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
 از آن فکر فلک پیما چه حاصل؟
 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
 در آتش بی همزبانی
 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
 آینه ای بزدایم از جهت منظر من
 دل دی خراب و مست و خوش هر سو همی افتاد از او
 مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار
 بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


اگر آتش بنامم ترا
به شعله ای جزغاله ام می کنی

اگر باران بنامم ترا
به طوفانی می لرزانیم

اگر خوشه ی گندم بنامم ترا
پرنده گان گرسنه ترا می بلعند

اگر ترا وطن بنامم
بر خاک و خون ات می کشند



( رفیق صابر، شاعر كُرد / آرش سنجابی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *