+ - x
 » از همین شاعر
1 آی!
2 در مدرسه
3 ترانه ی کوچک سه رودبار
4 نغمه ی خوابگرد
5 نغمه
6 خودکشی
7 قصیده ی اشکها
8 ترانه ی آب دریا
9 چشم انداز
10 کارد

 » بیشتر بخوانید...
 من از این خانه به در می نروم
 فرار
 آن صبح سعادت ها چون نورفشان آید
 ترکیب پیاله ای که درهم پیوست
 سی و سوم
 چرخی از شرابه های لجن
 شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد
 اگر پندی ز درویشی پذیری
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 یا ولی نعمتی و سلطانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *