+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی ناسروده
2 قصیده ی اشکها
3 نغمه
4 چشم انداز
5 نغمه ی خوابگرد
6 غروب
7 ورای جهان
8 کمانداران
9 ترانه ی میدان کوچک
10 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»

 » بیشتر بخوانید...
 غزل بی ناموس
 شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی
 به اهل پرده اسرارها ببر خبری
 باز ساعت روی شش افتاد، پیهم زنگ زنگ
 تعویذ
 کو مطرب عشق چست دانا
 دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
 ایا دلی چو صبا ذوق صبح ها دیده
 یاد کن یاد از این آدم آزرده رفیق
 یا رب من بدانمی چیست مراد یار من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *