+ - x
 » از همین شاعر
1 نغمه ی خوابگرد
2 مرثیه برای «ایگناسیو سانچز مخیاس»
3 خوآن بره وا
4 در مدرسه
5 آی!
6 ترانه ی کوچک سه رودبار
7 سبدها
8 رومئو پرنده است و ژولیت سنگ
9 خودکشی
10 ورای جهان

 » بیشتر بخوانید...
 آمد به زیر سایه ی تنهای ام نشست
 در شهر شما یکی نگاریست
 ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
 ندا رسید به جان ها که چند می پایید
 شب وصل است و طی شد نامه هجر
 ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
 روزگاریست که سودای بتان دین من است
 پس از سکوت بلند
 باز رسیدیم ز میخانه مست
 افتاده زندگی به کمین هلاک ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *