+ - x
 » از همین شاعر
1 ترانه ی میدان کوچک
2 کارد
3 ترانه ی ماه، ماه
4 ترانه ی کوچک سه رودبار
5 بدرود
6 ترانه ی آب دریا
7 در مدرسه
8 ترانه ی ناسروده
9 غزل بازار صبحگاهی
10 قصیده ی کبوتران تاریک

 » بیشتر بخوانید...
 مطرب چو زخمه ها را بر تار می کشانی
 مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را
 مباد بشکند ای رود ها غرور شما
 اين بود خواهش يگانهٔ ما
 دل و جان را در این حضرت بپالا
 رو آن ربابی را بگو مستان سلامت می کنند
 گفته ای من یار دیگر می کنم
 نرگس دلدار
 هین که منم بر در در برگشا
 بیا ساقی می ما را بگردان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ترانه ی ناسروده
ترانه یی که نخواهم سرود
من هرگز
خفته ست روی لبانم.
ترانه یی
که نخواهم سرود من هرگز.

بالای پیچک
کرم شب تابی بود
و ماه نیش می زد
با نور خود بر آب.

چنین شد پس که من دیدم به رویا
ترانه یی را
که نخواهم سرود من هرگز.
ترانه یی پُر از لب ها
و را ههای دوردست،
ترانه ی ساعات گمشده
در سایه های تار،
ترانه ی ستاره های زنده
بر روز جاودان.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *