+ - x
 » از همین شاعر
1 کودک مردنی
2 در کنال لورِلی
3 هوای خاکستری

 » بیشتر بخوانید...
 قلب آرزو
 از کفم خوب ترین هدیه ی دنیا برده
 دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 آمدم تا رو نهم بر خاک پای یار خود
 برخیز و بیا بتا برای دل ما
 مرگ
 اگر خواب آیدم امشب سزای ریش خود بیند
  چهار رباعی
 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

شهر و ده را مه فراگرفته است
حتا ابر سیاه هم خیال باریدن ندارد:
مرغابی های مزرعه خسته و خموش،
سرها زیر بالها،
گویی سنگ های بزرگ اند.

بله،
مادر بزرگ سرش تکان میخورد، خوابیده:
دختر دخترش هم دست زیر چانه
تا حالا چهاربار خمیازه کشیده است
حدس میزنم به آینده می اندیشد،
ببین،
زلفان زرد و بلندش را
که بر روی سینه اش می افتند.

خود من خواب آلود
پاهایم را روی همدیگر انداخته ام،
حتا حوصله ی خواندن شعرهایم را ندارم!

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *