+ - x
 » از همین شاعر
1 هوای خاکستری
2 در کنال لورِلی
3 کودک مردنی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 طیب الله عیشکم لا وحش الله منکم
 فساد عصر حاضر آشکار است
 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
 نگاه - داغ تر
 طفلی بودم غنوده بر بستر ناز
 برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
 صرف کردم عمر خود را در غزلسراييها
 دنیا دوباره روی سرم پا به پای تو
 آه دریا دریا!

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *