+ - x
 » از همین شاعر
1 در کنال لورِلی
2 کودک مردنی
3 هوای خاکستری

 » بیشتر بخوانید...
 ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم
 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
 گر یک نفس آیینه کنی نقش قدم را
 همت پولاد
 رحت انا من بینکم غبت کذا من عینکم
 امروز سماع است و مدام است و سقایی
 ای یار من ای یار من ای یار بی زنهار من
 پیک فرهادم خبر از بیستون آورده ام
 دل ناظر جمال تو آن گاه انتظار
 آمد آن خواجه سیماترش

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *