+ - x
 » از همین شاعر
1 در کنال لورِلی
2 هوای خاکستری
3 کودک مردنی

 » بیشتر بخوانید...
 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
 باران
 ذهن کوچه گشت
 آخر ز فقر بر سر دنیا زدیم پا
 در این سرما و باران یار خوشتر
 دور از رخت سرای درد است خانه من
 بیست و نهم
 جامه سیه کرد کفر نور محمد رسید
 درین گلشن
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *