+ - x
 » از همین شاعر
1 در کنال لورِلی
2 کودک مردنی
3 هوای خاکستری

 » بیشتر بخوانید...
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 مبارکی که بود در همه عروسی ها
 تعریف شعر
 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده ست
 موسیچه از ضیافت باران گریخته
 خبری است نورسیده تو مگر خبر نداری
 ز اول بامداد سر مستی
 از آدم تا بوزینه
 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
 ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح تو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *