+ - x
 » از همین شاعر
1 هوای خاکستری
2 در کنال لورِلی
3 کودک مردنی

 » بیشتر بخوانید...
 باده بده ساقیا عشوه و بادم مده
 هرچند گرانی بود اسباب جهان را
 چه حریصی که مرا بی خور و بی خواب کنی
 سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
 گر ساعتی ببری ز اندیشه ها چه باشد
 زاهد اگر ز کوی تو يکبار بگذرد
 نا تسلیم
 ف ا ص ل ه
 شدم از بسکه سخنور سخن از يادم رفت
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *