+ - x
 » از همین شاعر
1 هوای خاکستری
2 در کنال لورِلی
3 کودک مردنی

 » بیشتر بخوانید...
 طفل یتیم
 بوزینه و انسان
 عاشق شدۀ، ای دل، سودات مبارک باد
 بز همسایه ی ما
 به جان تو که سوگند عظیمست
 از مرز انزوا
 ای فصل با باران ما بر ریز بر یاران ما
 امیر حسن خندان کن چشم را
 نمی دزدد کس از لذات کاهش آفرین خود را
 گویند مرا که دوزخی باشد مست

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *