+ - x
 » از همین شاعر
1 کودک مردنی
2 در کنال لورِلی
3 هوای خاکستری

 » بیشتر بخوانید...
 دانی کامروز از چه زردم
 بهر هلاک عاشقان جلوۀ يار دم بدم
 یکی مطرب همی خواهم در این دم
 کون خر را نظام دین گفتم
 به اين تمکين که ساقی باده در پيمانه ميريزد
 دام یک عالم تعلق گشت حیرانی مرا
 بارش مهتاب
 نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد
 دلا منه قدم اصلا به نردبان مجاز
 سال ها پیروی مذهب رندان کردم

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۱

لبخند کودکانه
چشمان خیال انگیزت
هر دو نمایانگر روح بزرگیست
که در تو می زیید

خیال من ترا با خود خواهد برد
به سرزمین های شمالی
در آنجا که گل خوش بوی خاطره ها
می روید

و من هرگز فراموش نخواهم کرد
آن یکشنبه ی آفتابی را
(با تو) در کنار لور ِلی*

*Loreley صخره ی بزرگیست بر رود راین، در آلمان.

برگردان: مسعود عثمانی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *