+ - x
 » از همین شاعر
1 کبوتر اشتباه کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 آن که مه غاشیه زین چو غلامان کشدش
 قصه ی وفا
 مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد
 داد جاروبی به دستم آن نگار
 از گورها بگیرید اینک سراغ ما را
 بیا که قصه کنیم
 مست خوابی و نرگست باز است
 آفتابا بار دیگر خانه را پرنور کن
 هر کی در او نیست از این عشق رنگ
 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به جنوب رسید.
فکر کرد گندم، آب است.
چه اشتباهی.
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد.
چه اشتباهی.

ستاره ها، قطره های شبنم،
و گرما، برف
چه اشتباهی.

که دامن ات، پیراهنش بود،
و دل ات، لانه اش.
چه اشتباهی.
(او بر ساحل خوابید،
تو بر بالای شاخه ای.)

برگردان: مودب میرعلایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *