+ - x
 » از همین شاعر
1 کبوتر اشتباه کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 کدام لب که از او بوی جان نمی آید
 بس که می انگیخت آن مه شور و شر
 سلیمی منذ حلت بالعراق
 به دعوت هم کسی را کس نمی گوید بیا اینجا
 شهپر خاکستر
 از تو چه پنهان
 ای وصل تو آب زندگانی
 ترا یک مشت میخواهم
 ای دوستان برای خدا ياد ما کنيد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به جنوب رسید.
فکر کرد گندم، آب است.
چه اشتباهی.
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد.
چه اشتباهی.

ستاره ها، قطره های شبنم،
و گرما، برف
چه اشتباهی.

که دامن ات، پیراهنش بود،
و دل ات، لانه اش.
چه اشتباهی.
(او بر ساحل خوابید،
تو بر بالای شاخه ای.)

برگردان: مودب میرعلایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *