+ - x
 » از همین شاعر
1 کبوتر اشتباه کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 شدست نور محمد هزار شاخ هزار
 روز طرب است و سال شادی
 از بدی ها آن چه گویم هست قصدم خویشتن
 به خدایی که در ازل بوده ست
 جهان را بدیدم وفایی ندارد
 گلبن عشق تو بی خار آمدست
 باغ قالی
 شب وصل است و نبود آرزو را دسترس اینجا
 به گلشنی که دهم عرض شوخی او را
 از تجلی قصر جان از بهر جانان ساخته

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به جنوب رسید.
فکر کرد گندم، آب است.
چه اشتباهی.
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد.
چه اشتباهی.

ستاره ها، قطره های شبنم،
و گرما، برف
چه اشتباهی.

که دامن ات، پیراهنش بود،
و دل ات، لانه اش.
چه اشتباهی.
(او بر ساحل خوابید،
تو بر بالای شاخه ای.)

برگردان: مودب میرعلایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *