+ - x
 » از همین شاعر
1 کبوتر اشتباه کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 قشلاق زاده ام
 چگونه برنپرد جان چو از جناب جلال
 غزلسازم غزل می سازم هر رنگ
 ویلن نواز ناز
 چو از دل عشق رفت آزار آید
 حجلۀ زمین
 بگرد فتنه می گردی دگربار
 زلفی که به جان ارزد هر تار بشوریدش
 افسوس که زندگی دمی بود و غمی
 بیا با تو مرا کارست امروز

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به جنوب رسید.
فکر کرد گندم، آب است.
چه اشتباهی.
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد.
چه اشتباهی.

ستاره ها، قطره های شبنم،
و گرما، برف
چه اشتباهی.

که دامن ات، پیراهنش بود،
و دل ات، لانه اش.
چه اشتباهی.
(او بر ساحل خوابید،
تو بر بالای شاخه ای.)

برگردان: مودب میرعلایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *