+ - x
 » از همین شاعر
1 کبوتر اشتباه کرده است

 » بیشتر بخوانید...
 بی تميزی رفته رفته زور شد
 عیسی روح گرسنه ست چو زاغ
 شکار بوی ارچه
 خیام اگر ز باده مستی خوش باش
 دوش آمد بر من آنکه شب افروز منست
 آنک عکس رخ او راه ثریا بزند
 از فراق شمس دین افتاده ام در تنگنا
 برگ خزانی دل من زرد گشته است
 تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا
 کی می آیی

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

کبوتر اشتباه کرده است.
چه اشتباهی.
سوی شمال رفت، به جنوب رسید.
فکر کرد گندم، آب است.
چه اشتباهی.
فکر کرد دریا، آسمان است
و شب، بامداد.
چه اشتباهی.

ستاره ها، قطره های شبنم،
و گرما، برف
چه اشتباهی.

که دامن ات، پیراهنش بود،
و دل ات، لانه اش.
چه اشتباهی.
(او بر ساحل خوابید،
تو بر بالای شاخه ای.)

برگردان: مودب میرعلایی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *