+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر ...

 » بیشتر بخوانید...
 توی که بدرقه باشی گهی گهی رهزن
 چو افتم من ز عشق دل به پای دلربای من
 تمام اوست که فانی شدست آثارش
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم
 شمس و قمرم آمد، سمع و بصرم آمد
 بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
 ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


اگر آتش بنامم ترا
به شعله ای جزغاله ام می کنی

اگر باران بنامم ترا
به طوفانی می لرزانیم

اگر خوشه ی گندم بنامم ترا
پرنده گان گرسنه ترا می بلعند

اگر ترا وطن بنامم
بر خاک و خون ات می کشند



( رفیق صابر، شاعر كُرد / آرش سنجابی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *