+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر ...

 » بیشتر بخوانید...
 مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله
 ملولان همه رفتند در خانه ببندید
 زنهار مرا مگو که پیرم
 به لوح نرد محبت به ششدر اندر و ماتم
 رفتم به سوی مصر و خریدم شکری را
 اگر امروز دلدارم درآید همچو دی خندان
 افسوس که نامه جوانی طی شد
 دو بن بست
 چرا

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


اگر آتش بنامم ترا
به شعله ای جزغاله ام می کنی

اگر باران بنامم ترا
به طوفانی می لرزانیم

اگر خوشه ی گندم بنامم ترا
پرنده گان گرسنه ترا می بلعند

اگر ترا وطن بنامم
بر خاک و خون ات می کشند



( رفیق صابر، شاعر كُرد / آرش سنجابی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *