+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر ...

 » بیشتر بخوانید...
 آه از عشق جمال حوریی
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم
 رجب بیرون شد و شعبان درآمد
 حالا و همیشه
 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 کس با چو تو یار راز گوید
 ببین دلی که نگردد ز جان سپاری سیر
 از آتش ناپیدا دارم دل بریانی
 افسانه من

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


اگر آتش بنامم ترا
به شعله ای جزغاله ام می کنی

اگر باران بنامم ترا
به طوفانی می لرزانیم

اگر خوشه ی گندم بنامم ترا
پرنده گان گرسنه ترا می بلعند

اگر ترا وطن بنامم
بر خاک و خون ات می کشند



( رفیق صابر، شاعر كُرد / آرش سنجابی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *