+ - x
 » از همین شاعر
1 اگر ...

 » بیشتر بخوانید...
 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
 به باغ بلبل از این پس نوای ما گوید
 سکوت من زیباست
 چو سرمست منی ای جان ز خیر و شر چه اندیشی
 مثل یک بوتل ودکای پس از خوردن بود
 کارت معافیت
 کجا شد عهد و پیمانی که کردی
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 هرچه کردم هیچ شد، چون خاطرت با ما نبود
 شراب شعر چشمهای تو

۴.۰
امتیاز: ۴.۰ | مجموع آراء: ۲


اگر آتش بنامم ترا
به شعله ای جزغاله ام می کنی

اگر باران بنامم ترا
به طوفانی می لرزانیم

اگر خوشه ی گندم بنامم ترا
پرنده گان گرسنه ترا می بلعند

اگر ترا وطن بنامم
بر خاک و خون ات می کشند



( رفیق صابر، شاعر كُرد / آرش سنجابی )


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *